تبليغاتX
من خدا را دوست دارم چون عشق را.....
من خدا را دوست دارم چون عشق را در وجود من نهاد
 

 

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود

 

کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود

 

 

کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل نبود

 

بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود

 

 کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود

 

 

 فراموشـــی به این آسونیا نیست

 

   امید من دلم از تو جـــــدا نیســت

   

    می خوام تو یاد من عشقت بمیره

   

     ولی ازقـلب من مهرت رها نیست  

 

    دارم آتـیش می گـیرم از جــدایی 

 

     ولی هیشکی به فکر قلب ما نیست

  

  خــــدایا پس مــیون ایـن همه دل

 

   چـرا حتی یکی شون با وفا نیست

 

  همه دنــیا می دونن ایـن حــدیثو  

                             کـه آرامــش برای عاشــقا نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 20:39  توسط هاشم  | 

اگه یه روز دلت خواست بدونی که چقدر دوست دارم

خواستی بدونی باورت دارم ...

تمام نفس هایی که تا حالا کشیدی +تمام گام هایی رو که تا حالا برداشتی+

تمام قطره هایی که باید به درد دلشون گوش کنی+تمام گل برگ های سرخی

رو که نامت رو روشون حک کردم +تمام ستاره های آسمون رو به توان

بی نهایت برسون ... تا بفهمی که چقدر دوست دارم ...

و من تا روزی که آنها رو حساب کنی دوستت دارم ...

دوباره در خیال تو قصه هام نیمه تموم مونده ... دیگه یادت تو شبهای

بی ستاره تنهام نمی ذاره ...دوباره یاد چشمات گونه هامو تر کرده

دوباره یاد عشقت بی خوابم کرده ...دوباره دوبیتی هام بی صدا شدن

دوباره ستاره های آسمون از دوری تو بی فروغ شدن ...

دیگه بی تو خواب به چشمام نمی یاد ... دیگه دنیا رو با عاشقای

سینه چاکش نمی خوام ... حالا که نیستی بدون... هر جا که باشی ...

تویی اون تک ستاره شبهای تنهایی من ...
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 19:43  توسط هاشم  | 

اگه یه روز بغض گلوتو گرفت خبرم کن قول نمیدم بخندونمت ولی بهات گریه می کنم

اگه یه روز دوست نداشتی به حرف کسی گوشکنی خبرم کن قول می دم ساکت باشم

اگه به روز خواستی بری قول می دم جلویه رفتنتونگیرم ولی پا به پات می دوم

اگه یه روز سراغمو گرفتی خبری ازم نشد قول بدهبه دیدنم بیای چونحتما به دیدنت خیلی احتیاج دارم

اما اگه یه روز خاستی بری بر نگردی قول نمی دممنتظرت بمونم ولیبهم قول بده اگه برگشتی یه شاخه گل برام رو

قبرم بزاری
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 18:54  توسط هاشم  | 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 15:18  توسط هاشم  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 22:29  توسط هاشم  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 22:24  توسط هاشم  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 22:23  توسط هاشم  | 

اسمون  نمیتونم گریه کنم                       شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکو کنم        

 انگاری کوه غصه ها روسینه ی من اومده    اخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده        

دلم گرفته اسمون از خودتم خسته ترم           تو روزگار بی کسی یه عمرکه در به درم       

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم     من واسه اتیش زدن یه  کوله بار شب بسم          

دلم گرفته اسمون یه کم منو حوصله کن  نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن       

منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم    برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم      

  اهای زمین یه لحظه تو نفس نزن           نچرخ تا اروم بگیره یه ادم شکسته تن

ارزوی من

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 21:51  توسط هاشم  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 20:44  توسط هاشم  | 

تا به حال عاشق شدی....؟

تا به حال شده دلت برای کسی تنگ بشه

 
شده دلت هیچی نخواد جز همونی که دوستش داری


شده سر دلت داد بزنی و صدای گریه شو بشنوی


شده دلت بد نگات کنه و از خجالت آب شده باشی


شده برای دیدن کسی همه  ی روزها رو بشماری


شده کسی رو دوست داشته باشی و احساس کنی

 
بدون اون نمی تونی زندگی کنی
 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 23:40  توسط هاشم  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 2:10  توسط هاشم  |