و حال که امده ام کاش زود تر مرگم فرا می رسید
اخر چگونه می توان در این دنیا زندگی کرد ؟؟؟
دنیایی که آدمها در ان روزی چند بار عاشق می شوند
دنیا یی که در ان عشق را تنهت در ویترین کتابفروشی ها میتوان یافت .
دنیا یی که در ان محبت و صداقت مرده و جای انها را بی وفایی و دروغ گرفته
دنیا یی که در ان دروغ عادت... بی وفایی قانون..... و دل شکستن سنت است
دنیایی که در ان عشق را باید به بها خرید
طپشهاي قلب من سرميزنه به آسمون
ميخوام آروم بمونم چه کنم نميتونم
با چه شوقي خودمو دم در ميرسونم
اين دل عاشق پيشه يه دم آروم نميشه
واي واي واي چي بگم اين دل توي آتيشه
تا که اين در وا ميشه صورتت پيدا ميشه
دل من پر ميزنه از سينه رها ميشه
تا ميگي سلام فقط بايک کلام
ديوونه ميشم جزتو نميبينه چشام
ميلرزه صدام تنگه نفسام
ازتموم اين دنيا فقط تورو ميخوام
داره ميسوزه تنم گُل گرفته پيرهنم
التهابه عشقه اين تو ميگرده ديدنم
ميخوام آروم بمونم چه کنم نميتونم
با چه شوقي خودمو دم در ميرسونم
اين دل عاشق پيشه يه دم آروم نميشه
واي واي واي چي بگم اين دل توي آتيشه
تا که اين در وا ميشه صورتت پيدا ميشه
دل من پر ميزنه از سينه رها ميشه
تا ميگي سلام فقط بايک کلام
ديوونه ميشم جزتو نميبينه چشام
ميلرزه صدام تنگه نفسام
ازتموم اين دنيا فقط تورو ميخوام
شب و روز هر دم من تشنه به ديداره تو ام
دست من نيست چه کنم آخه گرفتار تو ام
هيچ کسي نميدونه تو قلب من چي ميگذره
با تو بودن واسه من از همه چيز قشنگتره
تا ميگي سلام فقط بايک کلام
ديوونه ميشم جزتو نميبينه چشام
ميلرزه صدام تنگه نفسام
ازتموم اين دنيا فقط تورو ميخوام ........
.......................
دل من يه دنيا درد دل تو ي يه دنيا اميد تو بيا و مرحمم باش مثل خورشيد توي سرما
اگه تلخم اگه شيرين تو شيرين تر از قندي
اگه دنيا سرده سرده تو مثل خورشيد گرمي
مي خوام بگم که دنيا بي تو برام زندونه
تا بهت بده ... خدایا تو هم اون پیامو همراه بارون بهاری بفرست ... تا بریزه روی گل های
باغچه ی دلش.. تا هر وقت خواست یکی از اونا رو بچینه ... یادش بیاد ... یه کسی هست
که جونشو براش می ده .... و تنها چیزی که می خواد گرمای دستای اونه ....
غریب زیر سایه آن درخت کهنه و پیر منتظر و خسته از همه بر جای
می ماندم.برگهای طلایی درختها به همراه قطره های نم نم بارون از
مقابل چشمان گریانم به بستر زمین می نشست.انگار پاییز طلایی با تمام
زیباییش مهمان فصل سبز بهار بود و آسمان با آغوش باز از ابرهای
بهار استقبال می کرد و اشکهایش را روانه ی زمین میکرد و قلبم را در
اندوه بیشتری غرق می کرد.و من در آن هیاهو به دنبال صدای قدم های
یک رهگذر بودم که بیشتر از هر صدایی بر دلم نشیند.و چهره اش
بیشتر از هر چهره ی دیگر در ذهنم نقش ببندد.ناگهان همه چیز در یک
سحرگاه بهاری رنگی دگر به خود گرفت.صدای قدمهای رهگذری در
کوچه های نمناک خیابان می پیچید.او که بود که ندیده شیفته اش بودم و
نشناخته بی قرارش.او که بود که نگاه تبدارش را از چشمان من می
گرفت.آری تو بودی تو بودی که من شیفته قدمهایت شدم.تو بودی که من
بی قرار وجودت بودم.آن چشمهای جادویی و گیرا از آن تو بود.آن
چشمها که همیشه از نگاه بی قرار من می گریخت و مرا در تب و تاب
و جنگ میان عقل و دل رها می کرد.آن رهگذر تو بودی که نگاهت
برایم از هر آشنایی آشناتر بود و حلاوت حرکاتت از عسل شیرین تر
بود.انگار تو همان گمشده بودی که روزهای بی قراریم را در پی تو
همچون آشفتگان می گذراندم و شب را به روز می رساندم و روزها را
تا شب بی هدف و مستاصل سپری می کردم.و حالا پس از گذشت نهمین
بهار از آن بهار شیرین و به یاد ماندنی دریافتم که به راستی خداوند
زیباترین و عزیز ترین کبوتر عشق را از آسمان هجرتش به آشیان قلب
من فرستاد تا سجده گاه و معبود دلم شود.تو آمدی و نرم و زیبا بر دلم
قدم گذاشتی درست مثل زمانی که با هر گامی که بر زمین می نهادی با
قدرتی وصف ناپذیر ضربه ای کوبنده بر تمام وجودم میزدی و اکنون به
پاکی وجودت قسم می خورم و بر آن نگاه های مقدست سوگند یاد میکنم
که هنوز هم برای من به اندازه ی نم نم بارون عزیز و پاکی و هنوز با
آمدن این روز همچون گلی که از نگاهی و صدایی کام می گیرد شکوفا
می شوی و تازه تر از هر لحظه عطر افشانی میکنی تا مرا غرق در
شاهکار آفرینش گردانی و من عاجزانه از تو خواهانم که پر غرور تر
از قبل بمانی و نگاه گرمت را قوت قلبم و قلب مهربانت را پناه گاهی
برای دلتنگی هایم کنی.(پر غرور زیبا باشی ای زیباترین فرشته ی
خدا)
زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم
امّا گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم
تو نيز به من آموختي كه چگونه دوستت بدارم
امّا به من نياموختي كه چگونه فراموشت كنم
می خوام دوباره زندگی کنم
تاریکی را کشته، تابندگی کنم
می خوام بچه باشم، سادگی کنم
رخت سیاهم را پاره، شادی کنم
می خوام نقطه بزارم، از سر خط شروع کنم
می خوام این قصه رو یه جور خوب تموم کنم
می خوام فراموشت کنم...
می خوام فراموشت کنم...
اگه تونستم فراموشت کنم پس دروغگوی بزرگی هستم...!