تبليغاتX
من خدا را دوست دارم چون عشق را.....
من خدا را دوست دارم چون عشق را در وجود من نهاد

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میکنم و آرزو میکنم که کاش

 برای یک لحظه فقط یک لحظه آغوش گرمت را احساس کنم ، میخواهم

 سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه کم نشوم . تو مرا

به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه

تلاش کن اگر طاقت اشکهایم را نداری . در راه عشقی پاک تر و صادقانه تر،

 زیرا که من و تو ما شده ایم پس نگذار زمانه بیرحم دلهایی را که از هم

جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و کلیدش را به سوی

آسمان خوشبختی ها روانه کردم چه شبها که تا سحر به یادت با

گونه های خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

 کشیدم پس تو ای سخاوت آسمانی من ...

مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 23:29  توسط ashegh  | 

 

 فریاد نزن ای عاشق
 من صدایت را درون
 قلب خود می شنوم
 درد را در چهره ی عاشق تو
 با ذهن خود می نگرم
 فریاد نزن ای عاشق

 بی سبب نیست چنین فریادم
 بی گناه در دام عشق افتادم
 چه درست و چه غلط زندگیه
 هم خودم هم تورو بر باد دادم

 اگر احساسمو می فهمیدی
 قلبتو دوباره می بخشیدی
 لحظه ی پایان این دیدار را
 روز آغازی دگر می دیدی

 اگه بیهوده نمی ترسیدم
 عشقو آن گونه که هست می دیدم
 شاید این لحظه ی غمگین وداع
 قلبمو دوباره می بخشیدم
 کاش از این عشق نمی ترسیدم !

 ما سزاواریم اگر گریانیم
 این چنین خسته و سرگردانیم
 ما که دانسته به دام افتادیم
 چرا از عاشقی رو گردانیم ؟

 وقتی پیمان دل و می بستیم
 گفته بودیم فقط عاشق هستیم
 ولی با عشق نگفتیم هرگز
 از دو نیمه ما برابر هستیم

 نه گناهکاریم نه بی تقصیریم
 منو تو بازیچه ی تقدیریم
 هردو در بیراهه ی بی رحم عشق
 با دل و احساس خود درگیریم

 بیشتر از همیشه دوستت دارم
 گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم
 زیر آوار فرو ریخته ی عشق
 از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم

 تو که همدردی مرا یاری بده
 به من عاشق امیدواری بده
 اگر عشق با ما سر یاری نداشت
 تو به من قول وفاداری بده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 23:24  توسط ashegh  | 

عشـــــــــــــــــق، تنها دردی است که بیماربدنبال علاج نیست،

 زیرا درد عـشــــــــــــــــــق برایش مطلوبتراز سلامتی است.

عشـــــــــــــق، تنها مهمانی است که بدون دعوت وارد میشود

کافیست درخانه قلب را بازبگذارید.

از منزل کفر تا به  دین  یک نفس است

وز عالم شک تا به یقین  یک نفس است

ایـن یـک نفس عـزیز را  خـوش  مـیدار

کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:32  توسط هاشم  | 

کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند

تا دگر محتاج چشمان سیاه او نباشم

آن کسی که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود

دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد

عشق را آلوده کرد

او تمام هستیم را محو یک عشق معما گونه کرد

جرم من این بود تنها یک نگاه

با مجازاتی چنین سنگین و سخت!

این تناسب در کدامین جای دنیا بوده است؟

گر که تنها عاشقی جرم من است

دوست دارم که من مجرمترین انسان این دنیا باشم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:24  توسط هاشم  | 

امشب که زغم دیوانه شدم
آواره ی هر میخانه شدم
با خانه ی دل بیگانه شدم
آلوده ی هر پیمانه شدم
دیوانه شدم دیوانه ی تو
تو شمعی و من پروانه ی تو
دیوانه شدم دیوانه ی تو
رفتی ز برم چشمان ترم
مانده به در کاشانه ی تو

باز آ ای بی وفا که چشم من به راهه
بی تو این روز من چو شام غم سیاهه

باز آ رفته ز من خنده و شور و مستی
هر شب از فرط غم کار من اشک و آهه

بیا ای مه که تو را طلبیدم ز خدا
که تو هرگز نروی از دل بی نشونم
مرو از کنار من که تویی بهار من
که الهی بریزه درد و بلات به جونم

کمتر ای مونس جان بر من دیوانه بخند
که در این دشت جنون عاقل و دیوانه یکی ست

باز آ ای بی وفا که چشم من به راهه
بی تو این روز من چو شام غم سیاهه

باز آ رفته ز من خنده و شور و مستی
هر شب از فرط غم کار من اشک و آهه

بیا ای مه که تو را طلبیدم ز خدا
که تو هرگز نروی از دل بی نشونم
مرو از کنار من که تویی بهار من
که الهی بریزه درد و بلات به جون
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:19  توسط هاشم  | 

 ای کاش عکس دو چشمان زیبایت را،روی شیشه ی قلبم می دیدی،و ان گونه جام بلورین دلم را هزار پاره نمی کردی.

 ای کاش عطش دستانم را می دیدی که تشنه ی جرعه ای ازگرمای دستان تو بودند.

 ای کاش لرزش اشک را در چشمانم میفهمیدی و مرا به جرم عاشق بودن مجازات نمی کردی.

 ای کاش صدای تپش های پیاپی قلبم را باگوش دل میشنیدی تا بتوانی صدای سخن عشقم را درک کنی.

ای کاش هیچ گاه به من لبخند نمی زدی،تا این گونه عاشق لبخندهایت نشوم.

و ای کاش...ای کاش هیچ گاه عاشقت نمی شدم تا این گونه گل عشق را در وجودم پرپر نکنی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:16  توسط هاشم  |