قصه ی غربت و سرگردونیامو
برای پنجره ها زمزمه کردم
هر نفس با شبای ابری و دلتنگ
غصه هام و بی صدا زمزمه کردم
دنبال یه نیمه ی گمشده بود
که با هم یه سیب کامل و بسازیم
دنبال حریفی بودم که من و اون
زندگی مون و به پای هم ببازیم
گشتن و گشتن و تا همیشه گشتن
به همه پنجره ها سرک کشیدن
قصه ی من و تو مثل مهر و ماه
جستجو حتی برای نرسیدن
یه ستاره ام یه ستاره غریبه
گوشه ی یه کهکشون بی نهایت
راه و گم کردم و سرگردون و تنها
وسط یه آسمون بی نهایت..
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 19:50  توسط ashegh
|
می خوام پیشت بمونوم
ولی عادت نداری
می خوام تنهات بذاروم
ولی طاقت نداری
نه بیداری نه خوابی
نه گریونی نه خندون
نمی دونی کجایی
نه آبادی نه ویرون
دل سردرگم تو
میون این دو راهی
نه می مونه نه میره
چه کاره اشتباهی
نه می مونه نه میره
چه کاره اشتباهی
مثال اون قدیما
بیابون چشم به راته
دلوم پیشت امونت
گروگونه وفاته
تورو عاقل نبینوم
پریشون سفر شو
به قربون جنونت
هم آغوش خطر شو
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 19:41  توسط ashegh
|