در زندگي باران نباش كه فكر كنند خودت را با منت به شيشه ميكوبي ؛ ابر باش تا منتظرت باشند كه بيايي
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 4:36  توسط ashegh
|
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را.............. براي پرستش
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 4:34  توسط ashegh
|
آن که مست آمد ودستي به دل ما زد و رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد تنه اي بر در اين خانه ي تنها زد و رفت
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 4:33  توسط ashegh
|
خيلي سخته ببيني يه آهو اسير پنجه هاي يه شير شده !!!
ولي تلخ تر از اون اينکه ببيني يه شير اسير چشمهاي يه آهو شده !!!
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 4:30  توسط ashegh
|
شيمي نخوندم ولي ميدونم اگه عشق نباشه مولکولهاي اکسيژن و هيدرژن نميتونن اينقدر محکم همديگر رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 4:28  توسط ashegh
|