تبليغاتX
من خدا را دوست دارم چون عشق را.....
من خدا را دوست دارم چون عشق را در وجود من نهاد

به دادم برس ای اشک ، دلم خیلی گرفته ،نگو از دوری کی ، نپرس از چی گرفته


منو دریغ یه خوب ، به ویرونی کشونده، عزیزمه تا وقتی نفس تو سینه مونده


تو این تنهایی تلخ ، من و یک عالمه یار ،نشسته روبه رویم کسی که رفته بر باد


کسی که عاشقانه به عشقش پشته پا زد، برای بودن من به خود رنگ فنا زد


چه دردیه خدایا نخواستن اما رفتن برای اون که سایست همیشه رو سره من


کسی که وقت رفتن دوباره عاشقم کرد ،من و آباد کرد و خودش ویرون شد از درد


به دادم برس ای اشک ، دلم خیلی گرفته ،نگو از دوری کی ، نپرس از چی گرفته


به آتش تن زد و رفت تا من اینجا نسوزم


با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم، هنوز سالاره خونست پناه منه دستاش


سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفسهاش


به دادم برس ای اشک ، دلم خیلی گرفته ،نگو از دوری کی ، نپرس از چی گرفته

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:58  توسط ashegh  | 

 برو گمشو ای دختر بی نمک لوس......

مگه من چطور باهات رفتار کردم که اینطور با من این طوری رفتار کردی

دیگه ازت زده شدمممممممممممممممممممممممممممممم

خودت خواستی

پس بچرخ تا بچرخیم

دیگه حتی نمی خوام ریختتو ببینم

فقط بدون خودت خواستی

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 3:29  توسط ashegh  | 

من از تو دل بریدم
از خودم و تو برای ابد دست کشیدم



رفتم به سوی سرنوشت
همونی که برامون جدایی رو نوشت



خاطراتم رو  دست روزگار سپردم
دلتنگی هام رو در دفتر شب نوشتم



حسرت امروزم در چشم مهتاب پیداست
گریه های بی جوابم در تمامی شبها حاضر و گویاست



صدای مهربونت زیادم رفت
خبر مرگ آرزوهام به آسمون رفت

 


آیینه ذهنم دیگه رنگ محبت به خودش ندید
هر چی شادی بود  از این دل پر کشد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 0:19  توسط ashegh  | 

زير بار كوله بار خاطرات تو شكستم 

ميرم اما باورم كن كه به دست تو شكستم

ميرمو حرم داغ جاده دل كندن از تو

از تو دل شكسته اما فكر اون چشاي مستم

تو روزاي خالي از عشق كه رواج دل شكستن

اي خوشا رفتن و رفتن پل و پشت سر شكستن

رفتن و تو جاده مردن دل به تنهايي سپردن

وقت رفتن سخته اما اي خوشا رفتن و رفتن

من براي موندن تو همه تن تشنه ي گفتن

تو نمونديو نديدي غم دل شكستن من

تو روزاي خالي از عشق كه رواج دل شكستن

اي خوشا رفتن و رفتن پل و پشت سر شكستن

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 16:17  توسط ashegh  | 

..................سکوت


سکوت جایی برای ماندن نمیگذارد 

 شاید رمزهای عبور را میداند

به آرامی کوله بار خاطراتم را بر میدارم

میروم کنار پنجره نگاهم به جایی میرود

که او را برای اولين با در قلبم حس کردم


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 2:6  توسط ashegh  | 

از اين دنياي لاكردار، دلم گرفته. آنقدر بيرحم است كه حتي به خودش هم رحم نمي كند! اما شايد

تقصيري هم نداشته باشد، چون مآمور است و معذور. هر روز ، شاهد سرگرمي بچگانه ما آدم بزرگهاست

 و آنقدر نظاره مي كند تا بالاخره صبرش لبريز مي شود و تصميم ميگيرد كه بخوابد. اما نه به تنهايي!



هر لحظه مي گذرد ، قلمش را بر مي دارد و از بين گلها، چندتايي را گلچين مي كند و ليست اسامي را

به او ميدهد تا هم بسترهايش را برايش بياورد.

گفتم به خودش هم رحم نمي كند. همين جاست كه سنگدلي اش ، خودش را هم گِلي مي كند.

چطوري؟ اينطوري:

گلها را كه برايش آوردند ، پرپر مي كند و با دستهاي كثيفش، جاي خوابشان را مي كَند و آنها را ،آرام ،

سر جايشان مي گذارد. در كنار هر گل، تكه اي از وجودش را جدا مي كند و مي گذارد و روي آن گل را با

پتويي خاكي و سنگي، مي پوشاند.

مي داني چرا دستهايش كثيف است؟ چون شب قبل هم چندتايي را خواب كرده و تا امشب، حتي وقت

 نكرده آنها را بشويد. چرا كه هر لحظه، مشغول خواب كردن گلهاست و يادش مي رود كه گِلهايي هم

هستند كه بايد آنها را هم خواب كند و كثافت دستهايش را هم در كنار آنها بگذارد.



اي كاش مي دانست كه اين خوابهاي طولاني، چشمهاي بيدار زيادي را منتظر كرده است تا شايد روزي،

 به خوابشان روند و حداقل در عالم رويا ، عزيزهاي سفر كرده شان را ببينند.


براستي ، چرا عمر خار خيلي بيشتر از عمر گل است؟ چرا ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:43  توسط ashegh  | 

دوباره از تو می نویسم

از دردی که توی سینه ام دارم می نویسم

می نویسم که بدونی دل من پیش تو گیره

بدون..بدون تو دلم از این زندگی سیره

زیر بارون بارها و بارها اسم خدا رو داد زدم

اما تو اونجا نبودی و دل من زیر گریه زد

مثل همون روزهای که

اشکام توی چشام جمع می شد

تو رو می دید روی پیرهنت پخش می شد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:21  توسط ashegh  | 

در زندگي باران نباش كه فكر كنند خودت را با منت به شيشه ميكوبي ؛ ابر باش تا منتظرت باشند كه بيايي
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 4:36  توسط ashegh  | 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را.............. براي پرستش
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 4:34  توسط ashegh  | 


آن که مست آمد ودستي به دل ما زد و رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد تنه اي بر در اين خانه ي تنها زد و رفت

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 4:33  توسط ashegh  | 

خيلي سخته ببيني يه آهو اسير پنجه هاي يه شير شده !!!
ولي تلخ تر از اون اينکه ببيني يه شير اسير چشمهاي يه آهو شده !!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 4:30  توسط ashegh  | 

شيمي نخوندم ولي ميدونم اگه عشق نباشه مولکول‌هاي اکسيژن و هيدرژن نمي‌تونن اينقدر محکم همديگر رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 4:28  توسط ashegh  | 

ای که با ناز نگاهت دلمو دیوونه کردی
پا گذاشتی توی سینه ام توی قلبم خونه کردی
ای که وقتی تو رو دیدم دل تنهام زیرو رو شد
با تو بودن تو رو داشتن واسه من یه آرزو شد
طفلی قلب عاشق من به خودش می گفت همیشه
آرزوی با تو بودن یه روزی راس راسی می شه
ولی آرزوم بزرگ بود تو به یاد من نبودی
من با تو بودم همیشه ولی تو با من نبودی
تا تو رد می شدی قلبم از تو سینه کنده می شد
می اومد پشت چشام و منتظر یه خنده می شد
تو که اخم می کردی سنگ دل قلب عاشقم می ترسید
همش از ترس جدایی حیوونی دلم می لرزید
من که عاشق تو بودم چرا عشقمو ندیدی
چرا قلب عاشقم رو تو به خاک و خون کشیدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 2:34  توسط ashegh  | 

You know I got this feeling that I just can't hide

I tried to tell you how I feel
I tried to tell you but I'm weak
Words don't come easily
When you get close I shiver
I watch you when you smile
I watch you when you cry
And I still don't understand
I can't find a way to tell you

I wish I was your lover
I wish that you were mine
Baby I've got this feeling
That I just can't hide

Don't try to run away
There's many things I wanna say
No matter how it ends
Just hold me when I tell you

I wish I was your lover
I wish that you were mine
Baby I got this feeling
That I just can't hide

All I need is a miracle
Oh baby all I need is you
All I need is to love you girl
Oh baby all I need is you
Baby you

I wish I was your lover
I wish that you were mine
Baby I got this feeling
That I just can't hide

Just wanna be your lover
Just wanna be the one
Let me be your lover
Let me be the one
Yeah

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 20:6  توسط ashegh  | 

آن زمانها کز نگاه خسته مرغان دریایی
وز سکوت ظلمت شبهای تنهایی
و هنگامی که بی او جان من چون موجی از اندوه میشد
قطره اشکی دوای درد من بود
این زمان آن اشک هم پایان گرفته
وان دوای درد بی درمان هم
ماتمی دیگر گرفته
آسمان میگرید امشب
ساز من مینالد امشب
او خبر دارد که دیگر اشک من ماتم گرفته
(او خبر دارد که دیگر ناله ام پایان گرفته)
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 4:18  توسط ashegh  | 

Sometimes you love it
Sometimes you don’t
Sometimes you need it then you don’t then you let go

Sometimes we rush it
Sometimes we fall
It doesn’t matter baby we can take it real slow

Cause the way that we touch it's something that we can’t deny
And the way that you move oh you make me feel alive
So come on

You try to hide it
I know you do
When all you realy want is me to come and get you

You move in closer
I feel you breathe
It’s like the world just disappears when you're around me oh

I Say you want,I say you need
I can tell by your face you love the way it turns me on

I say you want, I say you need
I will do what it takes and I would never do you wrong

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 10:12  توسط ashegh  | 

آدما مثله يه کتاب ميمونن تا وقتي تموم نشن براي

ديگران جذاب هستند...پس تو هم سعي کن خودتو

جلوي ديگران تند تند ورق نزني تا زود تموم

نشي ...براي اين که وقتي تموم شدي ميرن سراغ

يکي ديگه!!!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 19:47  توسط ashegh  | 

ای خدا خسته شدم از ادمای روی زمین

هر کی واسه خودش خیر سرشون دین داره ولی توی هیچ کدموشون چیزی به اسم انسانیت وجود نداره 

همشون از مرام و معرفت می گن ولی توی هیچ کدموشون چیزی به اسم معرفت وجود نداره

همشون از مردونگی سرشار از ادعا هستن ولی موقش که می رسه نامرد می شن

همشون می گن نباید دل ادم ها رو شکست ولی همشون دل ادمها رو می شکنن

حرف زیاد می زنن اما به هیچ کدوم از حرفاشون عمل نمی کنن

خدایا چرا این دنیا پر از کثافت شده پس اون همه خوبی کی می گفتی کجا رفته

نکنه از اون بالا داری هربدی که به ما می شه می بینی و به ما می خندی 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 3:38  توسط ashegh  | 

Alone in this house again tonight
I got the TV on, the sound turned down and a bottle of wine
There's pictures of you and I on the walls around me
The way that it was and could have been surrounds me
I'll never get over you walkin' away
I've never been the kind to ever let my feelings show
And I thought that bein' strong meant never losin' your self-control
But I'm just drunk enough to let got of my pain
To hell with my pride, let it fall like rain
From my eyes
Tonight I wanna cry

Would it help if I turned a sad song on
"All By Myself" would sure hit me hard now that you're gone
Or maybe unfold some old yellow lost love letters
It's gonna hurt bad before it gets better
But I'll never get over you by hidin' this way

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 22:31  توسط ashegh  | 

گفتمش: دل می خری ؟! پرسید چند؟! گفتمش: دل مال تو. تنها بخند. خنده کرد و

دل ز دستانم ربود تا به خود باز امدم او رفته بود دل ز دستش روی

خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 1:5  توسط ashegh  |