تو كي هستي كه دلم براي تو پر ميزنه
به هواي ديدنت به هر خونه سر ميزنه
تو نباشي دل من فصل زمستونو ميخواد
چشماي خسته من ابره و بارونو ميخواد
دل من تورو ميخواد
تو صداي خوندني واسه لبهاي من
تو اميد موندني واسه شبهاي من
تو برام كعبه عشقي
تو برام قبله حاجت
از تو خوندن با تو موندن
براي من شده عادت
بيا بي تو پريشونم
شبو روزو نميدونم
تو نباشي دل من فصل زمستونو ميخواد
چشماي خسته من ابره و بارونو ميخواد
دل من تورو ميخواد
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 13:47  توسط هاشم
|
یه عاشقم , یه عاشق , عاشق سر سپرده
بیا به دیدن من , تا عاشقت نمرده
توی زندگی تویی دار و ندارم , می ریزم به پای تو هر چی که دارم
همه هستی من یه قلب ساده ست , که اونم برای تو هدیه میارم
من یه سوالم , تو برام جوابی
تشنه خوابم , تو حریر خوابی
ماهی افتاده به خاکم به خاک
تو چشمه پاک و زلال آبی
هر چه بودم , هرچه هستم , باتو بودم با تو هستم
گرچه در چشم جماعت , کوچه گردی بت پرستم
عشق پاکت چون شقایق در دل من ریشه بسته
ای که با جام لبانت توبه می را شکستم
من یه سوالم , تو برام جوابی
تشنه خوابم , تو حریر خوابی
ماهی افتاده به خاکم به خاک
تو چشمه پاک و زلال آبی
عشق تو جاری شده , تو رگام بجای خون
آخه راه شادی رو , تو به من دادی نشون
همه لحظه های من پره , از صدای تو
تو تموم لحظه ها , تو برای من بمون
یه عاشقم , یه عاشق , عاشق سر سپرده
بیا به دیدن من , تا عاشقت نمرده
توی زندگی تویی دارو ندارم , می ریزم به پای تو هر چی که دارم
همه هستی من یه قلب ساده ست , که اونم برای تو هدیه میارم
من یه سوالم , تو برام جوابی
تشنه خوابم , تو حریر خوابی
ماهی افتاده به خاکم به خاک
تو چشمه پاک و زلال آبی
من یه سوالم , تو برام جوابی
تشنه خوابم , تو حریر خوابی
ماهی افتاده به خاکم به خاک
تو چشمه پاک و زلال آبی
من یه سوالم , تو برام جوابی
تشنه خوابم , تو حریر خوابی
ماهی افتاده به خاکم به خاک
تو چشمه پاک و زلال آبی
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 13:44  توسط هاشم
|
رفتی و بی تو دلم پر درده
پاییز قلبم ساکت و سرده
دل که می گفتم محرمه با من
کاشکی می دیدی بی تو چه کرده
ای که به شبهام صبح سپیدی
بی تو کویری بی شامم من
ای که به رنجام رنگ امیدی
بی تو اسیری در دامم من
با تو به هر غم سنگ صبورم
بی تو شکسته تاج غرورم
با تو یه چشمه چشمهء روشن
بی تو یه جادم که سوت و کورم
ای که به شبهام صبح سپیدی
بی تو کویری بی شامم من
ای که به رنجام رنگ امیدی
بی تو اسیری در دامم من
چشمهء اشکم بی تو سرابه
خونهء عشقم بی تو خراب
شادیا بی تو مثل حبابه
سایهء آهه نقش بر آب
رفتی و بی تو دلم پر درده
پاییز قلبم ساکت و سرده
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 13:33  توسط هاشم
|
عشـــــــــــــــــق، تنها دردی است که بیماربدنبال علاج نیست،
زیرا درد عـشــــــــــــــــــق برایش مطلوبتراز سلامتی است.
عشـــــــــــــق، تنها مهمانی است که بدون دعوت وارد میشود
کافیست درخانه قلب را بازبگذارید.
از منزل کفر تا به دین یک نفس است
وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:32  توسط هاشم
|
کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند
تا دگر محتاج چشمان سیاه او نباشم
آن کسی که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود
دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد
عشق را آلوده کرد
او تمام هستیم را محو یک عشق معما گونه کرد
جرم من این بود تنها یک نگاه
با مجازاتی چنین سنگین و سخت!
این تناسب در کدامین جای دنیا بوده است؟
گر که تنها عاشقی جرم من است
دوست دارم که من مجرمترین انسان این دنیا باشم...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:24  توسط هاشم
|
امشب که زغم دیوانه شدم
آواره ی هر میخانه شدم
با خانه ی دل بیگانه شدم
آلوده ی هر پیمانه شدم
دیوانه شدم دیوانه ی تو
تو شمعی و من پروانه ی تو
دیوانه شدم دیوانه ی تو
رفتی ز برم چشمان ترم
مانده به در کاشانه ی تو
باز آ ای بی وفا که چشم من به راهه
بی تو این روز من چو شام غم سیاهه
باز آ رفته ز من خنده و شور و مستی
هر شب از فرط غم کار من اشک و آهه
بیا ای مه که تو را طلبیدم ز خدا
که تو هرگز نروی از دل بی نشونم
مرو از کنار من که تویی بهار من
که الهی بریزه درد و بلات به جونم
کمتر ای مونس جان بر من دیوانه بخند
که در این دشت جنون عاقل و دیوانه یکی ست
باز آ ای بی وفا که چشم من به راهه
بی تو این روز من چو شام غم سیاهه
باز آ رفته ز من خنده و شور و مستی
هر شب از فرط غم کار من اشک و آهه
بیا ای مه که تو را طلبیدم ز خدا
که تو هرگز نروی از دل بی نشونم
مرو از کنار من که تویی بهار من
که الهی بریزه درد و بلات به جون
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:19  توسط هاشم
|
ای کاش عکس دو چشمان زیبایت را،روی شیشه ی قلبم می دیدی،و ان گونه جام بلورین دلم را هزار پاره نمی کردی.
ای کاش عطش دستانم را می دیدی که تشنه ی جرعه ای ازگرمای دستان تو بودند.
ای کاش لرزش اشک را در چشمانم میفهمیدی و مرا به جرم عاشق بودن مجازات نمی کردی.
ای کاش صدای تپش های پیاپی قلبم را باگوش دل میشنیدی تا بتوانی صدای سخن عشقم را درک کنی.
ای کاش هیچ گاه به من لبخند نمی زدی،تا این گونه عاشق لبخندهایت نشوم.
و ای کاش...ای کاش هیچ گاه عاشقت نمی شدم تا این گونه گل عشق را در وجودم پرپر نکنی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:16  توسط هاشم
|
-
Love is to think about someone else more times in a day than you think about yourself. … Never frown, even when you are sad, because you never know who is falling in love with your smile.
-
True Love is hard 2 find. Special 1-1 of a kind. But the Love inside of me is true. It appeared the day i met you!
I asked God 4 a rose & he gave me a garden. i ask God 4 a drop of water & he gave me an ocean. i asked God 4 an angel & he gave me u!
I believe that God above created u for me to Love. he picked you out from all the rest cos he knew id Love you the best!
-
If i died or went sumwhere far i'd write ur name on every star so everyone could look up n see u mean the world 2 me.
-
One day youll ask me: whats more important to you, me or your life? ill say my life and youll go and leave without even knowing that you are my life.
-
If love were to be taxed, I would be the highest tax payer, you can't buy Love... but you can pay heavily.
-
Common sense is common, but... the use of common sense is uncommon !!!!
Promises are like babies, easy to give hard to deliver.
-
You need Money to call someone Honey.
My girlfriend told me, I should be more Affectionate, so i got two Girlfriends.
-
We can see more Grafitti's in girls toilet , WHY ?
Because their both hands are free.
Definitions :
Home : A place where you can scratch where it itches.
Doctor : A person who cures the ills by pills,
and kills by his bills.
LOVE : Loss Of Valuable Energy
WIFE : Worries Invited For Ever
I love you not because of who you are, but because of who I am when I am with you.
TaLk 2 me wHen i'm boReD, kiSS me wHen i'm saD, hug me wHen i cRy, caRe 4 me wHen i diE, loVe me When i'm sTill Alive...
It is not being in love that makes me happy... but is being in love with YOU that makes me happy.
It’s hard to find someone whom you truly love, much less to find someone who loves you as much. When the chance comes, don't ever let go.
Cherish the person you love, never tell lies or attempt to hurt them because you won't know how important they are until they are out of your life...
-
Who cares whether this is a poem or rhyme, I will love you until the end of time...
A sMiLe tO pUt You On HiGh... A KisS To Set YoUr SouL ALriGhT... WouLd iT bE aLriGhT iF I spEnT ToNiTe BeiNg LovED bY YoU???
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:52  توسط هاشم
|
Monday night I feel so low
Count the hours they go so slow
I know the sound of your voice
Can save my soul
City lights, streets of gold
Look out my window to the world below
Moves so fast and it feels so cold
And i`m all alone
Don`t let me die
I`m losing my mind
Baby just give me a sign
And now that you`re gone
I just wanna be with you
And I can`t go on
I wanna be with you
Wanna be with you
I can`t sleep and i`m up all night
Through these tears I try to smile
I know the touch of your hand
Can save my life
Don`t let me down
Come to me now
I got to be with you some how
And now that you`re gone
Who am I with-out you now
I can`t go on
I just wanna be with you
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 1:37  توسط هاشم
|
Nothing can compare with the connemara coast
Gazing out in silence with the one you love the most
The beauty of this place and the echoes deep inside
Make me think we're only just a moment in time
Then lead on good light gently through the night
Hand in hand together we will cross that line
Nothing can compare with the way you are tonight
Lying here beside me in the firelight
And one thing i will say before this journey's end
That more than being my lover, you are my friend
Then lead on good light gently through the night
Hand in hand together we will cross that line
Whatever may come and wherever we may go
I will always be with you
Because you are my heart and soul
Whatever may come and wherever we may go
I will always be with you,
Because you are my heart and soul
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 1:30  توسط هاشم
|
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:33  توسط هاشم
|
توی نگاهت عشقو ديدم ، تپش قلبو شنيدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسيدم
توی کتابا عشقو خوندم عکس خورشيدو سوزوندم
جای خورشيد توی کتابا نقش چشماتو نشوندم
توروخدا برگرد من خيلی دلم واست تنگ شده ... من خيلی دوستت دارم ...
به حرفات ، به دلداريات ، به مهربونيا و محبتات
نمی دونم ديگه چه جوری بگم که خيلی بهت احتياج دارم ... ...
از روزی که تو رفتی پريده رنگ شادی
اما خورشيد می تابه مثل يه روز آبی
چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز
چطور هنوز قناری سر ميده بانگ آواز
مگه خبر ندارن تو نيستی در کنارم
چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم
لعنت به اين تنهايی دلم برات تنگ شده
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:32  توسط هاشم
|
زخمی تر از هميشه از درد دل سپردن
سرخورده بودم از عشق در انتظار مردن
با قامتی شکسته از کوله با ر غربت
در جستجوی مرهم راهی شدم زيارت
رفتم برای گريه رفتم برای فرياد
مرهم مراد من بود کعبه تو را به من داد
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:30  توسط هاشم
|
كاش مي شد بوسه بارانت كنم.. جان عاشق رابه قربانت كنم .. اي كه دور از منی ولی در قلب مني.. با وفا باش كه دنيا ي من
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:28  توسط هاشم
|
سر به روی شانه های مهربانت میگذارم
عقده ی دل می گشاید، گریه ی بی اختیارم
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه دارد
عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم من را قصه ها وگفت وگو هاست
من تو را درجذبه ی محراب دیدن دوست دارم
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گريه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم
بغض سر گردان ابرم قله ی آرامشم تو
شانه هایت را برای گريه کردن دوست دارم
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
دوست دارم دوست دارم
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:36  توسط هاشم
|
چند روزه دل دیوونه
میگیره همش بهونه
آتیشم میزنه هر شب
جای خالیت توی خونه
دل من هواتو داره
دیگه طاقت نمیاره این
این دل همیشه گریون
مثل ابرای بهاره
کی تو رو دوستت داره قد یه دنیا
کی میخواد با تو باشه حتی تو رویا
دنبال جای پاهاته توی شنهای قشنگ و خیس دریا
نگو که رفتن تو سهم منه
دل من طاقت نداره میشکنه
نگو که باید جدا شیم
نگو قسمت من و تو رفتنه
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:31  توسط هاشم
|
هوای گریه دارم تو این شب بی پناه
دنبال تو میگردم دنبال یه تکیه گاه
دنبال اون دلی که تنهایی رو میشناسه
دستای عاشق من لبریز التماسه
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
سکوت شیشه ایم رو صدای تو میشکنه
تو آسمون عشقم شعر تو پر میزنه
با تو دل سیاهم به رنگ آسمونه
تو بغض من میشکنن شعرای عاشقونه
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:30  توسط هاشم
|
|
|
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است
لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و
تنهايي پر از خاطره . آري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم
نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است . |
+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:44  توسط هاشم
|
پاییزرادوست دارم به خاطر خدایش
آسمان رادوست دارم به خاطرستارگانش
زمین رادوست دارم چون توددرروی آن هستی
خـدارا دوسـت دارم چون تورا آفریده
خودم را دوست دارم چون تورا دوست دارم
وتـورا دوسـت دارم بـدون آنکه بـدانم
+
نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 2:19  توسط هاشم
|
توی اين دنيای پر زرق وبرق که بی اعتمادی حاکمه نمی دونم چی کار کنم باور کنم يا نکنم .
دلم گرفته...
آدما در اوج خوشبختی يکدفعه ميفهمند که بدبختند ميفهمند همه اينا خواب بوده دروغ بوده . مسبب اين همه دروغ کيه
يعنی خوده آدمه ..
يعنی آدم نبايد هيچ چيز رو باور کنه
نمی دونم چرا به هر کاری دست می زنم توی اون کار چيزی جز بازيچه نيستم شايد بهتر بود آدم بی مسوليتی بودم دلم از اين دنيا گرفته
باور کن صدامو باور کن صدايی که تا خودشکستس
باور کن قلبم رو باور کن قلبی که کوهی شکستش
باور کن دستامو باور کن که ساقه نوازشه
+
نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 2:14  توسط هاشم
|