تبليغاتX
من خدا را دوست دارم چون عشق را.....

من خدا را دوست دارم چون عشق را.....


آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسندگان :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :


آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

چند روزی هست که می خواهم


چند روزی هست که می خواهم بنویسم اما بی حوصلگی و رخوت ، شاید به خاطر دلمشغولی های زندگی

بدجور فرصتامو ازم گرفته نزدیک دو ماه از پاییز هم گذشت مثل برق ، مثل باد به همین سادگی ...
نه اینکه فکر کنی چیزی برای نوشتن نیست ها ... نه هست ، فراوان و جسته گریخته
اما گاهی ، رخوت ، چنان در من نفوذ می کند که درمانی برایش نیست جز خزیدن زیر گرمای لحاف

و زانو را در شکم حایل کردن و به یاد روزهای نارس بودن ، خوابیدن و گاهی وقت ها هم ، نیمه خواب
نیمه بیدار سرک می کشم زیر تخت تا ببینم کسی آن زیر مخفی نشده باشد هنوز که هنوزاست این عادت

کودکی با من مانده شاید روزی در همین سرک کشیدن ها با جن ماده ای رفیق شدم .... خدا را چه دیدی ؟!؟
دیروز به این فکر می کردم که اگر تنهایی هر آدمی شکل فیزیکی میگرفت و یکی میشد شبیه خودش
آنوقت من و مثلا تنهایی ام وقتی خیلی دلمان می گرفت با هم قهر می کردیم آنقدر قهر می کردیم تا یکی

پیدا شود آشتیمان دهد آنوقت کسی که مارا آشتی میداد با تنهایی اش میشد دوست مشترک من و تنهایی ام
بعد تنهای من با او دوست میشد و تنهایی او با من اینطوری نصف من پیش او بود و نصف او پیش من
بعد ... بگذریم , اصلا هیچی .



نوشته شده توسط هاشم | لينک ثابت |سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385|