اگر روزگار بی وفا شده است ، اگر آسمان ابری و دلتنگ شده است اگر آواز مرغ عشق در قفس های زندگی به گوش نمی رسد ! اگر قاصدکی برایت خبر از شادی و خوشحالی نمی دهد و بر لبهایت شادی نمی نشیند اگر همیشه غم و غصه به سراغت می آید ، ساده مباش و مگو که کسی مرا دوست نمی دارد به حرفهای آنان که عشق برایشان کابوس است و دم از بی وفایی عاشقان می زنند به زمزمه های آنان که تفسیری تیره و زخمی و شوم از عشق دارند ، ساده دل مباش! ای عشق من ساده دل مباش و زود باور مباش ! به حرفهای آنان بی توجه باش به آنهایی که درکی از زندگی ندارند ، به آنهایی که خونی از عشق در رگهایشان جاری نیست و به مردمانی که در حسرت عشق مانده اند و در حسرت غمخواری به سر می برند ، بفهمان و یاد آور آنان باش که یاری داری که صدای تپش قلبش سکوت را از زندگیت ، غم و پریشانی را از دلت ، و حس بی کسی را از یادت پاک کرده است بر مشق عشقشان قلم خرسندی و رضایت از زندگی زده است ! ای که سبزه ای هستی در بیابان دلم ، برای آنان که هر لحظه از زندگیشان را در آه و ناله و بیزاری به سر برده اند و در عذاب بزرگ شده اند ، زمزمه کن دکلمه زندگی را برایشان دکلمه زندگی را که زیبا و دلنشن است زمزمه کن ! و از خاطره های زیبایمان ، از عشق همیشه پاکمان و از صدای آواز و جیک جیک قناری های در باغ پر طراوت بهشتمان بگو! بگو از زیبایی زندگی ، بگو که زندگی زیباست ، در کنار آنان فریاد بزن که غم و غصه نیز رسم این زندگانی است اگر غم و غصه ای در کنار شادی و لبخندی نباشد ، اگر در کنار خورشید تابانی ، باران آسمانی نباشد اگر در کنار گل سرخی ، در کنار سبزه روییده ای از دل زمین ، گل بی عطری ، گل زردی با برگهای پر پر شده نباشد ! ، این عشق پایدار نمی ماند ، در ختی از باغ زندگی به بار نمی نشیند شیرینی این عشق هیچگاه بر لبها چشیده نمی شود و ای پاره ای از وجود من ، تن خسته من ، ای ساده دل من ، ای یار همیشه وفادار من ، باور داشته باش که زندگی بدون تو همچو آسمانی هست بدون ابر ، بهاریست بدون طراوت و شادی و بدور از آواز پرندگان ! این را باور داشته باش ساده بودن در مقابل حرفهای حسرت گشان عشقمان یعنی به دور افتادن دو کبوتر عاشق و وداع دو یار همچو تو و من پس ای بهار من در زمستان ها ، ماه نقره ای رنگ من در شبها ، زیباترین چهره ها ساده دل مباش مثل همان گلی که ساده دل است و به هر کسی دل می اندازد تا عطر و بویش را و سرخی گونه هایش را نشان دهد و در آخر نیز در دستها اسیر شود و سرانجامش نیز پر پر شود ...!
|