شاید برای کشتن خود نقشه می کشد
پسری که باز خسته از این روزهای بد
آنجا کنار پنجره زل می زند به یک
دختر که در مقابلش آهسته می دود
آرام روی صندلی لم داد و ناگهان
فکرش به سمت این غزل یکباره می رود
* * *
پسری که سخت خسته از این روزهای بد...
دارد برای کشتن خود نقشه می کشد
* * *
کم کم سیاه می شود تصویر دخترک
سقف اتاق کوچکش هی چرخ می زند
دستی شبیه سایه اش از پشت پنجره
او را به سمت کوچه ی تاریک می برد
یک دانه قرص هم جا مانده روی میز
اما برای خوردنش فرصت نمی دهد
* * *
پسری که سخت خسته از این روزهای بد...
آری... برای کشتن خود نقشه می کشی ی ی ی ی ی د
. . .
. . .
. . .
شماطه روی ساعت یک ضجه می کشد!
|