تبليغاتX
من خدا را دوست دارم چون عشق را.....

من خدا را دوست دارم چون عشق را.....


آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسندگان :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :


آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

دلم


تو کنارم نشسته ای،ولی من احساس میکنم خیلی از من دوری.نگاهت جای دیگری

است.دور ِ‌ دور،خیلی دورتر از من.دلم برایت تنگ شده است.دلم میخواهد برایم حرف

بزنی،دلم میخواهد از صدای گرمت،تمام وجودم را پر کنم.اما تو سکوت کرده

ای.چشمانت غمگین،نگاهت مهربان،ولی خسته و نگران است.

میفهمم نازنینم،تمام آنچه را که نمیگویی از چشمانت میخوانم.تو را که آشفته

میبینم،دل من هم میگیرد.قلبم مثل قلب کبوتری وحشت زده با شدت میزند.دستم را

روی سینه ام میگذارم.نمیخواهم تو بفهمی که چه حال خرابی دارم.دلم میخواهد

بدوم،دور شوم تا تو انقدر عذاب نکشی.ولی از جایم تکان نمیخورم.انقدر با ناخنهایم

کف دستم را فشار داده ام که تمامش کبود شده است.

دلم میخواهد فریاد بزنم و بگویم که دیگر بس است.برو و دیگر حتی پشت سرت را

هم نگاه نکن.دلم میخواهد فرار کنم،گم شوم،بمیرم.

برو نازنینم،برو و زندگی کن،تو که میخواهی بروی پس بیشتر از این آزارم نده.برو و

بگذار سعی کنم فراموشت کنم.

دارم هذیان میگویم؟تب دارم انگار!نمیدانم،نمیدانم،نمیدانم.فقط از اینهمه ترس،از این

اضطراب کشنده خسته شده ام.

هرروز که بیدار میشوم به خودم میگویم یعنی امروز آخرین روزیست که تو

هستی؟هرروز و هر شب این ترس روحم را آزار میدهد.و من دیگر توانش را

ندارم.بفهم نازنینم.بفهم که نمیخواهم اینطور دوستم داشته باشی.

من کودک نیستم،من میفهمم،من نگاههای تورا میفهمم، سکوت تو را

میفهمم،مهربانی تو را میفهمم،حرفهای تو را میفهمم.ولی ای کاش نمیفهمیدم،ای

کاش نمیدیدم و ای کاش نمیشنیدم، ای کاش همان روزهای تلخ همه چیز تمام شده

بود.ای کاش مرده بودم،دیگر نه تو مرا میشناختی نه من تورا.

آنوقت دیگر لازم نبود فکر کنی اشتباه کرده ای.لازم نبود عذاب وجدان داشته

باشی.لازم نبود بین سه راهی عقل و دل و وجدان گیر کنی.خدایا من چه کرده ام که

باید انقدر عذاب بکشم؟به کدامین گناه مرا در این آتش میسوزانی؟اینهمه درد برای

من بس نیست؟مگر دل کوچک من به چه کسی ظلم کرده ،که اینگونه باید تقاص گناه

نکرده را پس دهد؟

من خسته ام،از زندگی کردن خسته ام،از دست دل دیوانه ام خسته ام.دلم میخواهد

بمیرم.میتوانی این را بفهمی؟فقط دلم میخواهد بمیرم......



نوشته شده توسط هاشم | لينک ثابت |جمعه دهم فروردین 1386|